[ ]
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 آبان 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
گوگل
این امکانات را فراهم کرده که ما بتوانیم شهر و یا
روستاهای خود را با تمام
خصوصیات ظاهری آن ببینیم.و اینجانب سعی کردم بعضی از از مناطق روستای النگ درگوگل map نشان دهم. امیدوارم که مورد توجه شما دوستان قرارگیرد. البته در آینده نزدیک آن را کامل تر خواهید دید لطفا برای دیدن
نقشه روستای النگ برروی کادر زیر کلیک کنید
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آبان 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
عکس گوگل از روستای النگ /که قسمت بالای تصویر شمال روستارا نشان میدهد


بقیه تصاویر درادامه مطلب

تصویر امام زاده ابراهیم ع روستای النگ

بقیه تصاویر درادامه مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
بازباران باترانه بارید و روستای زیبای النگ را ازتمام گردوغبار تمیزکرد.. باران رحمت الهی است اما زمانی بارید که مردم روستا آمادگی خوبی نداشتند..باران شست و تمیزکرد اما خیابان های کوچک روستا النگ توان حمل باران را نداشتند ...ترانه های باران زحمتی زیادی در سرود برای مردم روستایالنگ داشت آخه آنها فقط صدای نغمه های باران را شنیدن نمی دانستند که که باران باخود آبهای زیادی حمل می کند... خیابانهای کوچک روستا توان حمل آبهارا نداشتند و بیشتر کوچه ها و معابر پرشده بود از آب... اما هرچه بارید روستا زیباترشد..اما باران خبرازسقف سفالیمادربزرگ نداشت که از هرگوشه اش سوراخه های بوجود آمده بود و تمام زندگی مادربزرگ خیس شده بود..بیاییم مواظب مادربزرگها باشیم ...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
چه روزهای بود پول جمع
میکریم توپ پلاستیکی می خریدیم وتا جون داشتیم بازی میکردیم و آخر بازی
دعوا میشد. باز فردا همان آش و کاسه.. تکرار روز قبل ...اما با تمام دعوا
های خودمان هیچ وقت قهرنمی کردیم اگر هم قهرمیشدیم فقط چنددقیقه بیشتر طول
نمی کشید...یاداش بخیر بزرگترین جایزه بازی مان یک شیرینی ویفر بیشتر نبود
اما باتمام قدرت و هیجان بازی میکردیم خیس عرق میشدیم و وقتی خونه میرفتیم
ازترس مامان یواشکی لباس رو یه گوشه ای در می آوردیم تا دعوانکنه...آخه
سرتاپا خاکی بودیم...خودمانیم بچه گی هم یه عالمی داشته و داره...چشم تون
بد نبینه گاهی توپ پلاستیکی رو که با هزار زحمت خریده بودیم میرفت زیر چرخ
ماشین ...تمام برنامه بازی بهم میخورد...خصوصا سرتقسیم شیرینی کلی درگیری
پیش م اومد....ولی هرچه بود خیلی دوران زیبای بود...زیبای اون بخاطراینه
بود که هیچ کدام از بچه یکدیگررا تا الان فراموش نکردیم ...راستی نگفتم با
چکمه و پا برنه و بعضی ها یه کفش پلاستکی بندی بازی میکردیم....واسه مان
صبح و ظهر و عصر نداشت...چه انرژی داشتیم ....راستی یادش بخیر صورت ها بداز
بازی و حرص خوردن مثل لبو قرمز میشد...ولی واقعا لذت بخش بود....


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
یادش بخیر مردم روستای النگ تازه یک خارجی دیده بودند دقیقا 47 سال(1343) پیش...یه آمریکای بنام تام کلوبل وارد روستای النگ شد. بعضی برای دیدن اون آمده بودند فکر میکردند یه خارجی چه شکلیه و چطور راه میره و چطور غذا می خوره. ولی به مروره زمان به او عادت کردند. آن زمان هیچ کس دوست نداشت او زرا به خانه خودش ببره چون فکر می کردند خارجی نجس هست. یکی از مردم النگ از مرحوم حاج توفیق رحیمی اجازه گرفت اورا به خانه خودش برد. مستر تانم بعنوان یک باستان شناس وارد منطقه ما شد. و تحقیقات فراوانی در باره آداب ورسوم مردم منطقه انجام دادم .او بهد از برگشتن به کشورش در دانشگاه هاوایی مشغول تدریس شد. تام مدتی که درروستای النگ بود به جوانان هم سن خودش انگلیسی آموزش میداد. که مرحوم رضا ابطحی خیلی خوب یاد گرفته بود . کلاس های تام در دبستان جامی النگ برگذارمیشد. بعضی از مردم روستااز هنرنقاشی تام کلوبل حرف میزنند که او نقاش ماهری بود.حتی اشاره می کنند او یک نقاشی از خانه مرحوم محمد زمان قر ه خانی بتصویر کشید.آقای تام مدتی که در النگ بود دوستان زیادی پیدا کرد. او دراوایل که با فرهنگ مردم النگ آشنا نبود با هرتعرفی وارد خانه آنان میشد...بنده خدا فکر میکرد واقعا تعارف می کنند..اما کم کم یادگرفت که نباید با هر بفرما به خانه آنها تشریف ببرد. جالب تراز اینکه حتی تعارف های واقعی که به او می کردند نمیرفت ...آقای تام الان در کشور امریکا با خانم خود بنام دل میری زندگی میکند ...او تنها یک آرزوی درزندگی خود بیشتر ندارد...آن هم دیدن دوباره روستای النگ است...راستی مردم آنان زمان به تام ...آقای مستر تام می گفتند...


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
چند نفردراین ساختمان زندگی کردند؟ خاطرات زیبای آنان همیشه بیاد دیگران سپرده میشود...بیاییم خاطرات خوب از خود بجا بزاریم ...ساختمان می ماند و ما خواهیم رفت...خاطرات می ماند و ما خواهیم رفت.... انشاا... همه ما خاطرات خوبی در زندگی مان برای آینده گان بجا بزاریم


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
آیا خبری از ورزشکاران روستا دارید؟ آیا میدانید آنها دارای چه مشکلاتی هستند؟ یا فقط برای استفاده از انها در زمان رای گیری احتیاج دارید؟ شما کجا بودند این ورزشکاران احتیاج به یک نان داشتند ؟ حالا امده اید کمک می خواهید؟ جایگاه خوبی داشتید ودارید نمیتوانستید مثل بعضی ها بچه های روستای خودتان را مشغول کاری کنید؟ ماهرجوری باشیم ازشماها حمایت میکنیم ...اما این مسولیت همیشه نیست ..این مردم همیشه هستند ..حتی این مردم هستند که گوشه ای از تابوت مارا میگیرند ...پس بیاید در هرمقامی هستید کمی به جوانان روستای النگ توجه کنید بدونه هیچ انتظاری ..این جوانان شایسته هرکاری هستند...کافیه که شما دوستان از آنان حمایت کنید... واقعا شما برادر عزیز خودت راجای این جوانان قراربده اگر من بداز مدتی بیام برای استفاده از حمایت شما چه کاری برای من انجام میدادید؟....

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
40سال پیش /خیابان نزدیک خانه مهتاب و شعبان تیموری

سال 1390 همان خیابان 4 شنبه 2 آذر


سال 1390 همان خیابان 4 شنبه 2 آذر

این تصویر خیابان فرهنگ کنونی می باشد ( محل عکس برداری نزدیک خانه آقای شعبان تیموری ، آقای نوروز رحیمی می باشد که در پائیز گرفته شده است.درنگاه دورتر خانه مرحوم اسدالله پلنگی دیده میشود)
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()


نوشته شده در تاریخ جمعه 8 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()

نوشته شده در تاریخ جمعه 8 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
....واقعا تَه دیگ در تَه دیگ ماند....
خواستیم بخوریم ، بعضی ها گفتن نخور واگرنه تو عروسی شما بارون میاید، گفتیم بابا سیل هم بیاید عروسی میگیرندو می گیریم....تازه بیاید با ما کاری نداره عروس رو میبره...
ولی خودمانیم تَه دیگ خیلی خوشمزه هست...اونم تَه دیگ عروسی...


خواستیم بخوریم ، بعضی ها گفتن نخور واگرنه تو عروسی شما بارون میاید، گفتیم بابا سیل هم بیاید عروسی میگیرندو می گیریم....تازه بیاید با ما کاری نداره عروس رو میبره...
ولی خودمانیم تَه دیگ خیلی خوشمزه هست...اونم تَه دیگ عروسی...





نوشته شده در تاریخ جمعه 1 مهر 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
آقای سید ابوالفضل فخار ( سیدالنگی)
فرزند یوسف درنیمه دوم فروردین ماه 1348 درروستای النگ به دنیا آمد. دوره های تحصیلی ابتدایی و راهنمایی رادر النگ به اتمام رسانید و دوره متوسطه را در دبیرستان های شهد رجایی کردکوی و ایثارگران گرگان گذرانید.
درسال 1374 دردانشکده هنر دانشگاه تهران دررشته نمایش پذیرفته شد ودر سال 1378 به پایان نامه تحصیلی ، نمایشنامه ((زمین ))نوشته بابک لطفی را به اجرا درآورد.
پس از پایان دوره کارشناسی به استخدام سازمان صداوسیمای درآمد .آقای فخار در سال 1380 نفر برتر تهیه کنندگی تلویزیون که دراصفهان برگذارشد شناخته شد. آقای فخار(سیدالنگی)) کارهای هنری بسیار عالی تهیه کردند که می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- نویسندگی وکارگردانی نمایشنامه شرکای سندیکای مرگ درسال 1381
2- نویسندگی وکارگردانی نمایشنامه مخواه خطوط موازی ضربدر شوند درسال 1382
3- نویسندگی وکارگردانی نمایشنامهبی پایان نامه اپیژودیک درسال 1384
4- ساخت چند برنامه مختلف برای صداو سیما
5- مجموعه شعر ((پاسی ازدلتنگی گذشته است)) که برگزیده جشنواره بین المللی شهرفجر شناخته شدکه دارای مجوز چاپ وانتشار می باشد.
6- وده ها مجموعه دیگر....
مدیریت وب سربلندی آقای فخار (سیدالنگی ) را از خداوند بزرگ در تمام مراحل زندگی خواستاراست.
فرزند یوسف درنیمه دوم فروردین ماه 1348 درروستای النگ به دنیا آمد. دوره های تحصیلی ابتدایی و راهنمایی رادر النگ به اتمام رسانید و دوره متوسطه را در دبیرستان های شهد رجایی کردکوی و ایثارگران گرگان گذرانید.
درسال 1374 دردانشکده هنر دانشگاه تهران دررشته نمایش پذیرفته شد ودر سال 1378 به پایان نامه تحصیلی ، نمایشنامه ((زمین ))نوشته بابک لطفی را به اجرا درآورد.
پس از پایان دوره کارشناسی به استخدام سازمان صداوسیمای درآمد .آقای فخار در سال 1380 نفر برتر تهیه کنندگی تلویزیون که دراصفهان برگذارشد شناخته شد. آقای فخار(سیدالنگی)) کارهای هنری بسیار عالی تهیه کردند که می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- نویسندگی وکارگردانی نمایشنامه شرکای سندیکای مرگ درسال 1381
2- نویسندگی وکارگردانی نمایشنامه مخواه خطوط موازی ضربدر شوند درسال 1382
3- نویسندگی وکارگردانی نمایشنامهبی پایان نامه اپیژودیک درسال 1384
4- ساخت چند برنامه مختلف برای صداو سیما
5- مجموعه شعر ((پاسی ازدلتنگی گذشته است)) که برگزیده جشنواره بین المللی شهرفجر شناخته شدکه دارای مجوز چاپ وانتشار می باشد.
6- وده ها مجموعه دیگر....
مدیریت وب سربلندی آقای فخار (سیدالنگی ) را از خداوند بزرگ در تمام مراحل زندگی خواستاراست.
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()
دکتر محمد رحیمی النگی
فرزند طهماسب در سال 1354 درگرگان متولد شد.دوره تحصیلی ابتدائی را در دبستان رازی واقع درمحله سرخواجه ودوره راهنمایی را در مدرسه رازی هفت دستگاه ومقطع متوسطه رادر دبیرستان شهدای گرگان گذرانید.
سال 1379 دررشته ریاضی دانشگاه شیراز پذیرفته شد ودر سال 1382 مدرک کارشناسی ارشد خود را ازهمین دانشگاه دریافت کرد.در سال 1385 به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور شهرستان کردکوی فعلیت های علمی وآموزشی خود را آغاز کرد.
فرزند طهماسب در سال 1354 درگرگان متولد شد.دوره تحصیلی ابتدائی را در دبستان رازی واقع درمحله سرخواجه ودوره راهنمایی را در مدرسه رازی هفت دستگاه ومقطع متوسطه رادر دبیرستان شهدای گرگان گذرانید.
سال 1379 دررشته ریاضی دانشگاه شیراز پذیرفته شد ودر سال 1382 مدرک کارشناسی ارشد خود را ازهمین دانشگاه دریافت کرد.در سال 1385 به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور شهرستان کردکوی فعلیت های علمی وآموزشی خود را آغاز کرد.
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390 توسط یعقوب محمودی | نظرات ()

مراسم کشتی گیری میاوندی ( باشال) در تی باقی النگ

دانش آموزان مدرسه جامی النگ که درعکس مرحوم حشمت ا.... رحیمی سمت چپ دیده میشود

عکس یادگاری تام آمریکایی با شادروان اسماعیل گیلانی و علی رضا مهدوی


